تصمیم گرفته بودم تا آن زمان که سرم شلوغ است ،تا آن زمان که میتوانم این بهانه را داشته باشم برای گاه و بی گاه نوشتن،چیزی ننویسم تا زمانی بگذرد و مجالی بدست آید اما حادثه ای بس سنگین و تلخ برایم رخ داد که همه دوستان خوب میدانند....
آیتالله العظمی بهجت، مرجع تقلید شیعیان جهان عصر امروز وفات یافت. يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
چقدر تلخ و ناگوار و تا آخرین لحظه باور نکردنی،کلی تماس و کلی ارتباط ون تجه باز هم باور نکردنیست باید کاری کرد..... من خودم را به قم رساندم حال چه باور داشته باشم و چه نداشته باشم با جنازه متبرک آن جناب عالی مقام مواجه شدم و بهت زده به دوستان می نگرم که چه شد ؟ من سه شنبه پیش آقا بودم حالش خوب بود و احوال پرسی کرد اما گوئی این بهت زدگی همگانی شده هیچ جوابی نیست جز اشک هائی از جنس غفلت که به حق هم این اشک ها نه برای رفتنش بود که او جایش عالیست و به وصال رسید بلکه به خاطر این است که چرا من غفلت کردم، شاید در این( تقریبا ) دو دهه بودن اما چون جسمی که روح ندارد در کنار این استاد و فقیه بی همتا ،در کنارش چون سنگ زندگی کردم و این نوع زندگی درد را چند برابر می کند .باور کنید نمی توانستم چیزی بنویسم کم نیست از پنج یا شش سالگی در کناری مردی باشی سراسر تواضع و عرفان و علم اما تو چه استفاده ای کردی : باید صادقانه گفت هیچ. فراموشم نمیشود هیچ گاه فراموشم نخواهد شد شوخی هایش که هر کدام حاوی اسراری بود از درونت که تو را آگاهی میداد و می گفت چه کرده ای یا چه می خواهی بکنی گاهی هم اخم می کرد که چرا آن مطلب را که می دانستی عمل نکردی و گاهی که چیزی می خواست چه زیبا بیان میکرد یادم هست روزی از روزهای تابستانی که طبق معمول صبح بود، رفته بودیم حرم برای زیارت در حال برگشت بودیم که آقا شانه چوبی کوچکش را از جیب در آورد و با لبخندی ملیح گفت علی آقا ببین می توانی برادر این را برای من پیدا کنی؟ .... مطلب بسیارست که اکنون نه من توان دارم که بگویم و نه او راضیست.خداوندگارش بیامرزد.
اکنون که شبها و روزها...
اکنون که شبها و روزها (مصمم هستم که به همین ترتیب نوشته شود شبها و روزها)بر وفق مراد نمی گذردباید فکری دیگر کرد شاید جابجائی بعضی از برنامه ها راهی باشد برای اینکه ایام به کام شود اما از همین الان می دانم افاقه ای نخواهد کرد پس اندیشه ای دیگر می باید.
انتخابات و بحث و بحث...
انتخابات و بحث و بحث اما چه بحثی که بیشتر به جدلهای بچه گانه می ماند در کوچه و خیابان بقال و نقاش و خیاط و عطار آنچنان بحث می کنند که گوئی......،بماند .هر کدام حرفی می زند و با حرفش کسی را به عرش و دیگری را به زیر فرش میکشد و تا میگوئی از کجا شنیـ.... می گوید:ازمنبعی موثق آخر این کدام منبع موثق است که اینگونه اطلاعات ضد و نقیض می دهد و شاید منابع مختلفی مد نظر است که مگر در این مملکت چقدر منبع موثق داریم وقتي هم که با التماس و خواهش می پرسی چه کسی گفته است می گوید جان مادرت به کسی نگوئی و هزار قسم باید برایش بخوری که حسن پسر خاله خانمم دوستی دارد که در سفارت تاجیکستان است،او به حسن گفته است به کسی نگوئی حسن هم دیشب که در جلسه ای که همه بغال ها بودند به ما گفت ما هم قرار شد به کسی نگوئیم حالا تو هم به کسی نگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.......
آدمها عجیب هستند...
آدمها عجیب هستند، روحیات مختلف و اخلاقیات متضاد و خیلی چیزها که در اینجا مجالی نیست که یک به یک آنها را برشمارم اما غرض از این گفتار کوتاه این بود که دیروز دوست عزیزم که همیشه مرا بسیار راهنمائی کرده است و خیلی وقتها با آن صبر و حوصله تحسین برانگیزش غلطهای املائی و نوشتاری من را که ناشی از عجله این حقیر در نوشتن و نبود وقت مکفی بوده است تذکر میداده اند،جناب استاد نوري مرا ديدند و گفتند كه دوست عزيزي كه نام خود را ذكر نكرده است رفته به بلاگ ايشان وكلي مرا در كامنت قبليشان كه عكسي است از اردو دست جمعيمان مورد عنايت قرار داده و فحشي بوده كه نثار اين جانب كرده است ،من ناراحت شدم نه به خاطر فحش ها بيشتر به خاطر آنكه چرا اين دوست عزيز در بلاگ ايشان دست به اين عمل زده است مي توانست خيلي راحت اين فحش ها را در به من البته در بلاگ خودم بصورت كامنت مي گذاشت درست است كه من آن كامنت را حذف مي كردم چرا كه اين مكان جائي براي فحش دادن نيست اما اگر نقد مي كرد يا به گونه اي ديگر مرا مورد تمسخر يا بي احترامي قرار ميداد و البته فحش هم نميداد من آن كامنت را حذف نميكردم حال يك عذر خواهي رسمي بايد از جناب استاد نوري داشته باشم كه به خاطر من در وبلاگشان كلمات نا مربوطي نوشته شده و هم به آن دوست ناشناس بگويم كه دوست عزيز من همان عكس را با اجازه استاد نوري در بلاگ خودم مي گذارم اميد است مورد مرحمت شما قرار گيرد و تنها خواهشي كه دارم اين است كه از كلمات ركيك استفاده نكنيد. بااحترام:كاتب باشي
ایستاده از راست به چپ: عکس بنا به درخواست یکی از دوستان حذف شد. 88/3/13
۱. بهمن دهستانی: کمتر می دیدیم اش. بیشتر در خدمت بیت مک رمه بودند
2. علی محمدی: خودم هستم
۳. حبیب امان: سپید موی جوان دل. صبور و صمیمی.
4. علي فيروزي : دوستی صمیمی میان خراسانی ها.
5. استاد سيد هادي نوري: فرصتي براي انديشه
نشسته از راست:
1.آقا جمال : جوان پرشور مشهدی.
2. کمیل احسنی مقدم: پر کار و پر تحرک. هرجا کار بود کمیل هم بود.
3. هادی یساقی: بیشتر از سنش به نظر می رسد و فکر می کند.
4. قدرت باد پروا : بجنوردي محجوب و دوست داشتنی. دانشجوی الهیات
سلام
گاهی اینقدر سرت شلوغ میشه که برای خاروندن سرت
باید منشی بگیری یا هم که کلا قید خاروندن سرت رو
بزنی اما فکر نکنم بشه همچین کاری رو کرد.
چند وقته می خوام یکمی با خودم تنها باشم و بشینم
تمامی اون روزهای قشنگ رو به خاطر بیارم اما نمیشه
کلی کار سرم ریخته که نگو و بپرس اما اگه نتونستم جواب
بدم ناراحت نشی.
خیلی وقته می خوام برم به تمامی دوستان اون روزهای
قشنگ سر بزنم و بگم دلم واسه همتون تنگ شده اما
زمان شده نوش داروئی که اگه بدستم هم بیاد میترسم
حافظه دوستانم چون سهراب باشه که امیدوارم نباشه
امیدوارم.
همینجا میگم همتون رو دوست دارم و اون روزهای زیبا رو
فراموش نمی کنم تازه باید بهتون بگم حرم که میرم همتون
رو یاد می کنم و برای همتون آرزوی سلامتی و موفقیت
روز افزون رو دارم.موفق باشید.
کاتب باشی
گذشت سالی
باتمام مشکلات ،سختیها،خوشیها،بدبیاری ها،خوشانسی ها
اما سال جدید رو چطور بگذرونیم خدا میدونه ،اصلا می گذرونی م؟!
اواخر سال 87(گذشته)بود اردوی بلاگ تا پلاک ،برای من وبعضی ها 1 وبرای بعضی 4
دوستای جدید و فراموش نشدنی ،آدمهای دوست داشتنی (باحال) و منی که به جای جاش زده
بودم تو خاکی.
زیاد مایل نبودم اونجا به دنبال شهدا بگردم نه اینکه دنبالشون نبودم، بودم اما نه اونجا بیشتر
لابه لای مردم ،جوونامون و شهرمون آره بیشتر این جور جاهها دنبالشون میگردم شاید اینجا
و توی این پست جای بحث درباره این موضوع مهم نیست.....
رفته بودم تا با جوونای هم سن وسال خودم باشم باهاشون آشنا بشم با افکارشون ،نظرهاشون
،رفتارشون می خواستم بدونم با چه کسانی زیر یک بیرق میشینم و سینه میزنم خیلی جالب بود
افکار مختلف،احساسات مختلف و رفتارهای ناشی از این افکار و احساسات که خیلی زیبا بود.
مهم اینکه زیر یک بیرقیم (اما متفاوت) و همین کرامت وعظمت صاحب بیرق رو نشون میده.
سال نوتون مبارک.
کاتب باشی
. ...............................................................
سلامتی بچه مشهدیا ،تهرونیا، کرجیا،اصفهونیا ،اراکیا،تبریزیا،اردبیلیا(مشکین شهر)
،شمالیا،جنوبیا صلوات
در ضمن بعضی از دوستان فکر کرده بودن واقعا من ترکم ،من ترک نیستم ولی ترک ها
رو دوستدارم آدمای خوبی هستند.
ای وای باز شیرازیا فراموش شدن حالا سلامتی شیرازیا بلند تر......
اگر دیر آمدم درگیر بودم
سلام. خیلی وقته به روز نکردم شرمنده ام
آخه رفته بودم مسافرت اونم که یک هفته
طول کشید قم کرج تهران بعد هم که.......
سفر خوبی بود با بلاگرهای زیادی آشناشدم
کلی تز جدید توی ذهنم خلجان می کنه که
باید همه رو یاداشت کنم.
قم مثل همیشه نه بگذار به وقتش یک پست
درست وحسابی براش می گذارم.
کرج:
واما کرج عجب شهر جالبی بود از کجاش بگم
توی خیابانها دختر و پسرهای هم آغوش ....
لباسهای رنگارنگ و مد موها و پوششهای...
پارکهای باحالی داشت کلی خانم و کلی آقا
با هم یا بی هم(جدا جدا)جمع شده بودند و
کلی گپ، تبلیغ ادیان و مذاهب و خط و مشی
واما مسوولین (هیس یک وقت از خواب می پرند)
فعلا سرم شلوغه کلی کار تموم نشده دارم درضمن
من پسر سر بزیری هستم.فکر بد نکنیدلطفا..........
کاتب باشی.
سرانجام
چند روز پيگيري و برنامه ريزي وكلي هماهنگي
سرانجام برگزاري نشست((مقاومت ديجيتال))
نقش رسانه هاي ديجيتال در حمايت مردم غزه
با حضور: جناب آقاي مهندس صرامي
معاون مركز توسعه فناوري اطلاعات ورسانه هاي
ديجيتالي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي بگذريم
كه من اين موضوع رو در قالب نشست برنامه ريزي
كرده بودم ولي به خاطر ….بماند. در سالن همايش
برگذار شد.
از همه دوستانم ممنونم چون اكثر اومده بودند الا بعضي
ازدوستان كه مشغول صحبتهاي روزمره خودشون بودند .
لابد صحبتهاي روزمره شون مهم تر ازقولشون بوده شاي.د.
آمار ما حضور 50 نفر از دوستان رو نشون ميداد و دوستان
خبرنگاركه از خبر گزاري هاي مختلف اومده بودند.
خيلي خيلي خسته ام اگه مي خوايد در باره جلسه بدونيد
و خبر جلسه رو مطالعه كنيد به اين اينجا مراجعه كنيد:
دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی
راستی یادم رفته بود بگم که آخر نشست قرار شد
به بهترین مطالبی که درباره غزه نوشته میشه هدیه ای
داده بشه البته به بلاگرهائی که طلبه هستند یا در این نشست
حضور داشتند.
نفر اول: یک سکه تمام بهار آزادی
نفر دوم: نیم سکه تمام بهار آزادی
نفر سوم:ربع سکه تمام بهار آزادی
قرار شد هر کسی که می خواد تو این مسابقه شرکت
کنه مطلبش رو بنویسه و آدرس بلاگش رو به این شماره
اس ام اس کنه:۳۰۰۰۷۴۶۱۳۳۳۳۳۳
مهلت شرکت در این مسابقه تا ۱۱ /بهمن/۸۷می باشد.
کاتب باشی

بلاگر بودن هم دنگ و فنگي دارد كه نگو و بپرس تا بگويم
با اين نام كه شروع به نوشتن كردم كلي داشت خوش
به حالم ميشد كه اين سرويس محترم خارجي از خدا
بي خبركه انقدر كافر تشريف دارد كه نمي گذارد من بيش
از يك پست بنويسم .
بعله كاملا درسته منظورم همين سرويس بلاگر blogger
است.
خيلي خيلي اعصباني هستم دست خودم هم نيست،كارها
دير به دير پيش مي رود وحوصله برايم نمي ماند خودمانيم ها
تقصير بلاگرهم نيست همين دوست عزيز حامدآقاجانی تندو
تند وبه روزمطلب مي نويسد اما به ما كه مي رسد بلاگر باز
ميشود نه نمي شود البته در اين شهر تنها من مبتلا به اين
بيچارگي نشده ام بلكه دوستان ديگر هم مبتلا هستند و
همين از شدت درد واعصبانيت مي كاهد.
بلاگر خوب است ومشكل از ماست ولي از كجاي ما ؟!!
نمي دانم. راستي منظورم از ما سرويس پشتيبان كه به بنده
اينترنت مي دهد. باشد كه ماهم اينترنت را رها كنيم وبرويم
اونترنت تهيه كنيم تا اين مشكل حل شود.
فعلا كاتب باشي رو به اينجا يعني بلاگفا منتقل كردم.
باشد كه مقبول افتد.
بااحترام:
كاتب باشي
سلام
شايد اون روزي كه اولين وبلاگ رو براي خودم
با اسم ،رسم ، رمز وهيجان درست كردم اصلا به
اين فكرنمي كردم كه يك روزهم با اين اسم بنويسم :
كاتب باشي ، بعله
بعد اين همه نوشتن اون هم با اين ادبيات ايفتضاح
من، تازه شدم كاتب باشي
اين اسم پيشنهاد يكي از دوستان بود ،من هم خوشم
اومد آخه يه جورائي با اين درسهائي كه تو حوزه
خوندم جور درميومد،توضيحش مفصله پس بمونه.
با اين اسم قرار كلي از دوستاي قديم وجديد رو دور
هم جمع كنم البته اگه بتونم .اميدوارم.
خدا رو شكر هنوزبوئي از انسانيت روتومشامم حس
مي كنم نه مثل بعضي ها كه نميدونم اصلا انسانند؟!
منظورم بعضي از سران كشورهاي عربي بود .....
آي آدمها در غزه آدم ميزيد.
كاتب باشي
